اینجا راحت نیستم و این چندتا دلیل داره..اول اینکه اسمش به محتواش نمی خوره..بهتر بود به جای من و کتابام اسمش رو می ذاشتم من و دردام..یا یه چیزی نزدیک به این..از این اسم مهربانو هم بدم میاد..از همون اولم به خاطر این انتخابش کردم که هیچ چیز دیگه ای به ذهنم نرسید..این چند وقته هیچ کس منو به اسم خودم صدا نمیکنه..هانی میگه لاکپشت..مامی میگه امیلی..آبجی خانم..جسی یا جسیکا..برادر بی تربیتمم بهم میگه پیشُک..با لهجه ی یزدی یعنی گربه..بابا بهم میگه خوش خواب..همین دیگه..با کس دیگه ای در ارتباط نیستم این روزا..القصه حالم از این مهربانو بهم میخوره..و ای کاش میتونستم تغییرش بدم..دلیل دیگه م اینه که روز اول با یه هدف خیلی والایی این وب رو زدم و حالا خیلی بی هدف و مزخرف داره پیش میره..به نابود کردنش فکر میکنم.

چقدر ما آدما مزخرفیم..فردا قراره کلیه ی میم رو در بیارن..این چند شب دو هزار بار این جمله ی خدا همه مریضا رو شفا بده رو شنیدم..تا دو روز پیش که تقریبا خوشمون بود..یادمون نبود یه سریا هم رو تخت بیمارستان منتظرن..حالا بماند که من الان اصن شک کردم که دعا کردنم تاثیری داشته باشه..اون چیزی که قرار باشه بشه..میشه..نمیدونم..شایدم دارم چرت میگم..در هر صورت الان و در این لحظه این طوری فکر میکنم..ممکنه جواب آزمایش خودم بیاد..بعد بیام همین جا بگم توروخدا برا من دعا کنید نمیرم..چقدر ما آدما مزخرفیم..