روزهایم با کتاب

کتاب ها را باید چشید،بعضی را باید بلعید و معدودی دیگر را باید خوب جوید و هضم کرد.

روزهایم با کتاب

کتاب ها را باید چشید،بعضی را باید بلعید و معدودی دیگر را باید خوب جوید و هضم کرد.

داشتم تعریف میکردم که هانی چجوری رمزی جلویِ من به عمو گفته بیست و یکسالم میشه که بابا گفت مگه بیست و یک سالت شد؟..آره قربونت برم بیست و یکسالم شد..بابایی کلی موهات سفیدتر شده..کلی صورتت شکسته تر شده..کی باور میکنه تو هنوز پنجاه ساله هم نشدی قربونت برم؟..دلم برات تنگ شده بابا..حالت مثلِ یه موج سیسنوسی شده..الان خوبی،سرحالی..دو روز بعد دوباره تو سرپایینی موجی..انگار که دوباره یادت میوفته..ای کاش فراموش میکردی..هم تو هم ما..
پنج شیش ماه پیش فکر میکردم دووم نمیاریم..مگه میشد از وسط اون کابوس زنده بیایم بیرون؟..شد..تونستیم..حالا کنار هم میخندیم..زندگی میکنیم..دیگه مثل قبل نیستیم..مثل پارسال پیارسال نیستیم..ولی بابا تو باش، تو خوب باش، تو بخند، بقیه چیزا فدای سرت..فدای سرت که..بابا.. عاشقتم من
  • مغز بادوم

نظرات  (۱)

  • هیوا جعفری
  • امیدوارم همیشه خوب بمونین
    پاسخ:
    ممنون عزیزم

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی