روزهایم با کتاب

کتاب ها را باید چشید،بعضی را باید بلعید و معدودی دیگر را باید خوب جوید و هضم کرد.

سردرد و حالت تهوع من نتیجه خوش بو بودن شماست دوست عزیز!!

آهنگ پیشواز بود یه مدت مد بود..زنگ میزدی به هرکس ده دقیقه مجبور بودی به ناله های خواننده مورد علاقش گوش بدی..از قصدم چند دقیقه دیرتر برمیداشتن که تو مستفیض تر بشی..خلاصه، اون نمونه بارز خودخواهی بود..خداروشکر الان از مد افتاده و خز شده..کم و بیش بقیه هم فهمیدن که خودخواهیه..ای بقیه ی عزیزم میشه اینم بفهمید که حکم دوش گرفتن با عطر و ادکلن اونم تو محیط بسته ای مثل اتوبوس مثل همون آهنگ پیشوازه؟..به خدا لازم نیست حتما بوی خوب بدید..همین که بوی بد ندید کافیه!!

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
مهر بانو

نفس عمیق و دوش آب سرد در این موارد توصیه شده!!

فریدون خان مشیری میفرمان:

هر چند شکسته پر به کنج قفسم

یک بوسه بود از لب لعلت هوسم

و آن بوسه چنان است که لب بر لب تو

آن قدر بماند که نماند نفسم

تهوع برانگیزی سروده جناب شاعر رو که بذاریم کنار..تو حال باحالی بوده وقتی اینو گفته! خمار بوده شدید..نیاز جنسی چه کرده و چه میکنه!! واقعا بعضی وقتا غلیان میکنه و از کنترل خارج میشه انگار ..اینو شب عقد ح فهمیدم..وقتی داشت به عروس خانوم التماس میکرد که یه شبه برن شمال و برگردن..عروس خانومم بدقلق اصلا راه نمیداد..ح به حدی عاجز شده بود که جلوی پنجاه نفر مهمون بزرگ و کوچیک به باباش میگفت بابا!تو یه چیزی بهش بگو!! و بعد جمله تاریخی زنعمو جان که اون وسط فرمودند "عزیزم ما هم   رسممون بعد از عروسی بود ولی خب عمو رسممون رو تغییر داد!!"

اون شب فکر کردم سین اگه فردا از ح طلاق بگیره حق داره و من واقعا تحسینش میکنم و من اگه بودم صد در صد همین کارو میکردم ولی اون دختر با من فرق داشت..اون دو ماه بعد از اون شب طلاق گرفت!!



۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
مهر بانو

سکوتم آرزوست ۲

مزاحم کیست؟ مزاحم همکاران پدر محترم بنده هستند که ساعت هفت و نیم شب روزی که ما از صبح میزبان خانواده ی پدر محترم بودیم و آن عزیزان هفت شب بالاخره صلاح دیدند و منزل ما رو ترک کردند ،به صورت خودجوش و بدون هماهنگی خودشون رو به صرف شام به منزل ما دعوت کردن.عزیزان مسیریابان ماهری هم هستند،آنها تنها کسانی هستند که معتقدند آدرس منزل ما کاملا سر راست است!! برای آنها از صمیم قلب متاسفم..عزیزان از لحظه ی ورود به خانه مورد عنایت الطاف مادرجان قرار گرفته و احتمالا روح پر فتوحشان تا پایان مهمانی و حتی روزهای آتی هفته مورد عنایت دعاهای خیر ایشان خواهد بود.
غذا هم پس مونده ی ظهر رو میخورن تا دیگه از این غلطا نکنن!!

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
مهر بانو

خدافظی تلخ

چرا بعضی از تصمیما انقدر درد دارن؟...بعد از شنیدن اون خاطره پری بانو ترسیدم..از آینده..من کاملا میدونم بعضی از اعتقادات اطرفیانم مضحکه ولی اون قدر قوی نیستم که بخوام مقاومت کنم دربرابرشون..من نمیتونم بپذیرمشون چون غیرمنطقین...از نپذیرفتنشون هم میترسم..پس فرار میکنم...از هر موقعیتی که بخوام انتخاب کنم بین اعتقادات اونا و چیزایی که به نظر خودم درستن!!
آزادی چیه؟..من آزاد نیستم..وقتی نتونم جوری که خودم درست میدونم زندگی و رفتار کنم پس آزاد نیستم..من اسیر اعتقادات اطرافیانم و قضاوتای اونام..
دیشب یکی دیگه از لذتام رو از دست دادم..حالم بده..چقدر طول میکشه تا عادت کنم؟

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
مهر بانو

بهم بد نگاه میکرد!!

تو فاصله ی دو قدمیه من روی ویلچر نشسته بود..نمیتونستن رو تخت بخوابوننش،قرار شد همونجوری ازش نوارقلب بگیرن..به چشمای درموندش نگاه کردم و به پوست چروکیده ی دستاش ..بعد به دستای خودم..چقدر ظاهرم جوونتر از اون بود..وقتی به پیرمردا و پیرزنا نگاه میکنم همیشه سوالم اینه که عمرشونو صرف چی کردن؟ هشتاد سال خیلیه!! وقتی قرار باشه بیرون گود وایسی یعنی همین جایی که من وایسادم احتمالا میگی تو این همه سال میشه هزارجور کار کرد..یه عالمه تجربه مختلف کرد..کلی فیلم دید..کلی کتاب خوند ..کلی سفر کرد..یه جاهاییم دیگه خیلی پررو میشی میگی اینا چه جوری تونستن این همه سالو هدر بدن فقط خوردن و خوابیدن و کارکردن..نه به اول قصه فکر کردن نه به آخرش..سوالم که ازشون بپرسی بهت میگن اینا برات نون و آب نمیشه.پاشو برو سر درست!!. دیگه زیاد که بهشون گیر بدی بهت میگن شما بفرما! ببینیم شما چه غلطی میکنی!! 
کاملا واضحه که شما هم هیچ غلطی نمیکنی! فقط یه گوشه میشینی غر میزنی از دنیا و قوانین مزخرفش! که چی بشه که با مردم حرف بزنم؟..چرا باید هر روز غذا بخوریم؟..چرا این همه درد؟..پس عدالت کدوم گوریه؟ چرا انقدر میرقصید؟به چی میخندید؟مگه نمیدونید که آخرش خدا یه دلیلی پیدا میکنه تو جهنم سرختون میکنه یا اینا همه چرت و پرته و ما  به ابدیت میریم!! ابدیت کدوم گوریه؟!.. اینقدر مینالی تا پیر بشی و بچهات بذارنت رو اون ویلچر..از این دکتر به اون دکتر که چهار روز بیشتر به زندگیه مزخرفت ادامه بدی!!
میشه با دنیا و قوانینش کنار بیای و یکم بخندی؟ 
آیم ساری!آیم سو تایرد!!

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
مهر بانو

امتحان میانترم رو کجای دلم بذارم؟!

داریم عکسای عید ۹۴ رو میبینیم.اون از خاطره های اون مسافرت میگه و میخنده..منم میخندم ولی توی ذهنم  تصاویر ده شب قبل از اون مسافرت رو مرور میکنم..اون شب لعنتی..صدای اون خنده ها هنوز تو گوشمه..داد و فریاد..گریه و گریه و گریه...

ذهن من یه آشغال جمع کن حرفه ایه..هر چی خاطره مزخرفه این روزا مثل فیلم از جلو چشمام میگذره.

دیشب نوشتم به ازای هر مرد وحشی یه زن وحشیم هست..یکی از اون زنای وحشی خودمم..از صب هرکی  اومده طرفم مثل یه دیوونه بهش پریدم..وقتی میبینید بی اعصابم،تو خودمم چرا میاید از مزه ی ترشی از من میپرسید؟!

یعنی خودتون نمیدونید مثل زهرمار تند شده؟!

دلم میخواد داد بزنم..با یه نفر دعوا کنم..بزنم یه نفرو داغون کنم..داغون تر از خودم...میخوام خالی بشم خالیه خالی...

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
مهر بانو

۱۰۰_نامه به کودکی که هرگز زاده نشد_اوریانا فالاچی

_کودکم! زندگی یعنی خسته شدن یعنی جنگی که هر روز و هر روز ادامه دارد و تمام نمی شود و برای شادیهایش که عمرشان یک لحظه بیشتر نیست،باید بهای زیادی پرداخت کنی.


_زن بودن یعنی بی پروایی پایان ناپذیر.وارد جنگی شدن که تمامی ندارد.اگر تو دختر شدی باید خیلی چیزها را یادبگیری.قبل از هر چیز باید یاد بگیری آنقدر بجنگی تا بتوانی به همه بگویی می شود خدا را به شکل پیرزن موسفید یا دختر زیبایی نقاشی کرد.خیلی باید شجاعت داشته باشی که بگویی وقتی حوا میوه ی ممنوعه را چید،گناه به وجود نیامد بلکه یک توانایی جدید به وجود آمد که به آن نافرمانی می گویند.

اگر پسر باشی حقارت و ظلم ها برایت طور دیگری هستند.فکر نکن زندگی برای مردها خیلی آسان است.به این دلیل که ریش داری،اگر محتاج توجه و محبت بودی یا گریه کردی به تو می خندند.


_کودکم،سعی کن درک کنی که مرد بودن فقط به زائده ای که در جلویت داری،نیست.مرد بودن یعنی آدم بودن.برای من این مهم است که تو کسی باشی.آدم بودن اصطلاح زیبایی است که فرقی بین زن و مرد یعنی بین داشتن زائده و نداشتن آن نمی گذارد.قلب و فکر آدم ها جنسیت ندارد.


_زندگی نه به تو احتیاج دارد،نه به من.تو مردی من هم شاید بمیرم!ولی چه اهمیتی دارد،چون زندگی ادامه دارد...


_خودم نوشت: قسمتایی که به نظرم تامل برانگیزتر بودن رو بالا نوشتم.یه جاییش نوشته بود سوال "چرا به دنیا اومدم؟ "سوال کفرآمیزیه چون بودن در عین رنج کشیدن بهتر از هیچ وقت نبودنه..(نقل به مضمون کردم!) من مطمئن نیستم در این مورد باهاش موافق باشم!! 

خیلیم توش مردا رو میکوبه! مثلا یه جایی از کتاب نوشته بود "به نظر همکارمن(همکارش یه آقا بود) مردها مثل زنبور هستند که میتوانند از روی یک گل به گل دیگری بپرند و شیره ی هر کدام را بمکند ولی زنان فقط دستگاهی هستند برای نگهداری بچه" من دور و برم مردای زیادی رو میبینم که مثل موم لای انگشتای همسراشونن.حداقل میشه گفت در حال حاضر به ازای هر مرد وحشی یه زن وحشی هم روی زمین نفس میکشه..حداقل!!


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
مهر بانو

با اینکه اتاقم غصب شده ولی بازم هیچ جا خونه ی خود آدم نمیشه!!

اول: صدای یه آهنگ خز پیچیده بود تو گوشم..بعد صدای یه دختر بچه رو شنیدم که میگفت عمو من باز جیش دارم!..بالاخره زحمت کشیدم چشمامو باز کردم..شیشه ی بارون خورده ی اتوبوس جلوم بود و اون دشتای زرد و نارنجی ..اون چند دقیقه چیزیه که میخوام از اولین سفر تنهایی عمرم توی ذهنم نگه دارم!

دوم: دیروز وقتی داشتم باهاش خداحافظی میکردم بعد از اینکه گفت خدافظ یه چیز جدید گفت..یه چند لحظه فکر کردم تا فهمیدم چی گفته..فدات بشم!!..اینجور حرفا برام ناآشناست و عجیب ..مخصوصا از زبون بابا..هیچ وقت بهم از این چیزا نگفته بود..منظورم از هیچوقت از وقتیه که دیگه بزرگ شدم..یعنی بهم گفتن بزرگ شدی..دیگه بعد از اون نشد بغلش بخوابم...بعد از اون دیگه برام اون شعر یه دختر دارم شاه نداره رو نخوند..بعد از بزرگ شدنم خیلی چیزا تغییر کرد..
لعنت به این بزرگ شدن که پشت هم داره گند میزنه به هرچی حس خوبه که داشتم..

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
مهر بانو

سکوتم آرزوست!

اعتماد بانو باز کل شهرو گشته یه مفت فروشی پیدا کرده،اینه که از صبح داره قیمت اجناس مختلف رو باهامون مرور میکنه..ببینید میده ۲۵۰ تومن همینو پری بانو برای عروسش گرفته ۸۰۰..باور کنیدمفته!!..بچه گودزیلا هم تحت تاثیر مامانش داره برامون توضیح میده که اجناس داخلی همه آشغالن و تف به رو همشون!!
اگه عزیزان یکم دهاناشونو ببندن من میتونم فکرامو جمع و جور کنم ببینم میخوام فردا برم خونه یا سه شنبه!!

داشتم فکر میکردم دیگه چی میخوام بنویسم..آهنگ عوض شد رفت رو تمام ناتمام نعمتی..همون تیتراژ لیسانسه ها...بچه گودزیلا یهو برگشت بهم گفت حبیب و مسعود..یه لبخندم تحویل گرفت از من..چه خوب یادش مونده...ای کاش مغز مستعد این بچه رو با چیزای بهتری پر کنن!!

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
مهر بانو

شامم سنگین نبود!!

بردنمون تو یه سالن بزرگ..چندتا از دوستام هم یادمه بودن...یه عالمه سرباز یونیفرم پوشیده اومدن تو سالن...شروع کردن به شکنجه دادنمون..از شکنجه ها چیزی یادم نمیاد ..ولی اینکه از درد به خودم میپیچیدم رو یادمه..ناخنام کبود بود.‌..میخواستن ببرنمون یه بخش دیگه...اطراف رو که نگاه کردم یه راه پله دیدم...فرار کردم رفتم از پله ها بالا...اونجا دخترای هم سن و سال من بودن که میخواستن آموزش ببینن تو اون مرکز...من خودمو بین اونا جا زدم...دوستامو که طبقه پایین داشتن شکنجه میشدن ول کردم ..فقط به فکر خودم بودم..بعد از چند ساعت صحبت، قرار بود ببرنمون توی محوطه تا قدم بزنیم..از هر بخش که خارج میشدیم بهمون یه دکمه میدادن...رسیدیم به همون سالن اول...سالن شکنجه..یه جمعیت زیادی رو به شکم روی زمین خوابونده بودن..دستاشونو از پشت بسته بودن...سربازا میومدن از رو کمرشون رد میشدن..پا میذاشتن روشون..چهرهاشون که از درد بهم میپیچید یادمه..من رفتم پشت یه ستون تا کسی نبیندم...یادمه که فکر میکردم خداکنه از بچه ها کسی منو نبینه..یادمه که فکر کردم من چقدر نامردم..چقدر پستم...ولی فقط میخواستم فرار کنم...پست و نامرد بودن مهم نبود..یک لحظه به نجات دوستام به فرار دادن اونا فکر نکردم...فقط میخواستم خودمو نجات بدم...حس خیلی بدی بود...یادمه که فکر کردم کاش اینا همه الکی بود..خواب بود...از درد قفسه سینم چشمامو باز کردم..حالا که نوشتمش قلبم آروم گرفته...

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
مهر بانو